آیینه پژوهش - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١٠ - نگاهى به كتاب پژوهشى پيرامون تاريخ علم تجويد - علينقيان حسين

نگاهى به كتاب پژوهشى پيرامون تاريخ علم تجويد
علينقيان حسين

شمس, مرادعلى: پژوهشى پيرامون تاريخ علم تجويد, تهران, مؤسسه انتشاراتى قديانى, اول ١٣٨٠, ١٨٦ص.
ابومزاحم خاقانى (ت٣٢٥ق) در قصيده رائيه خود كه اولين تأليف مستقل در علم تجويد به شمار رفته, معناى اصطلاحى تجويد را اعطاى حقوق حروف [منطوق] قرآنى دانسته است و به دنبال اوكلى (ت٤٣٧ق) در الرعايه و رانى (ت٤٤٤ق) در التحديد و ديگران تا رسد به ابن جزرى (ت٨٣٣ق) در المقدمه, همگى همين تعريف را با كمى اضافات ديگر تكرار كرده اند. ابن جزرى گفته:
وهو اعطاءُ الحروف حقّها
مِن صفةِ لها ومستحقّها
و پس از ابن جزرى, شارحان قصيده جزريه ـ و به ويژه على بن سلطان محمد قارى (ت١٠١٤ق) در المنع الفكريه ـ در تعريف خود علاوه بر حق حروف, (مستحق) حروف را نيز به كار برده و يا در صدد توجيه و شرح (مستحق) در بيت بالا برآمده اند; گرچه شايد بتوان اذعان داشت كه آمدن اين واژه, علتى جز تأكيد (حق) و يا بهتر بگوييم, اقامه وزن بيت نداشته است.
پاره اى از متأخرين در قالب نگارش هاى مستقل تجويدى, براى تجويد منشأ و خاستگاهى وحيانى قائل شده و كوشيده اند تا آن را از منظرى الهى توصيف و تبيين كنند, كه آثار و نتايج اين برداشت را در برخى از كتب نگارش يافته متأخر ـ به ويژه به زبان فارسى ـ مى توان مشاهده نمود.
داورى در مورد صحت و سقم اين ديدگاه و انديشه مستلزم ورود و وقوف به مباحث كلامى و احياناً فقهى خواهد بود.
پس از تفحص در ميان ده ها كتاب مستقل تجويدى و مباحثى كه در اين زمينه در كتب صرفى, نحوى, لغوى, بلاغى و كتب قراءات از بدو تدوين اولين نگارش هاى زبانى (در قرن دوم هجرى) تا پايان قرن سيزدهم هجرى, مى توان دريافت كه به علم تجويد همواره به عنوان ابزارى براى ارتقاى كيفيت خواندن آيات و كلمات قرآن كريم نگريسته شده و به مانند ديگر علوم زبانى همچو صرف, نحو, بلاغت و… بدان پرداخته شده است. بررسى ها و تحقيقات تجويدى اساساً به بررسى آنچه كه با (لحن خفى) از آن ياد مى كردند, مربوط مى شده است. لحن خفى در حقيقت عدول از اصول آوايى زبان عربى فصيح بوده است; اصولى كه در زبان قبلاً موجود بوده و مدت ها بعد استخراج و تدوين شدند.١ پر واضح است كه, بيان و توليد آواهاى عربى توسط فصحاى آن روزگار, ملاك و معيار كار مجوّدين بوده و نه چيز ديگرى. يعنى اساس كار تجويد با مقوله زبان به عنوان يك عامل انسانى پيوند خورده و آن گاه به عنوان يك علم از علوم زبانى در خدمت حوزه واژگان قرآنى درآمده است. بديهى است كه امكان وقوع لحن خفى در تلاوت آيات قرآنى از ناحيه ناطقين غير عرب بسا بيش از ناطقين به لغت ضاد عرب بوده. در نتيجه اگر نگوييم تنها عامل و انگيزه در تدوين علم تجويد, جنبه تعليمى بودن اصول آوايى زبان براى تازه گرويدگان به اسلام از غير عرب بوده, قطعاً يكى از عوامل اساسى در اين راستا بوده است و اين, سخنى به گزاف نخواهد بود.
كتاب ها و آثارى كه در موضوع تجويد از آغاز تدوين تا زمان حاضر نگاشته شده اند, بسيارند. آنچه در اين زمينه بسيار مهم و اساسى و قابل توجه است اين است كه بخش اعظمى از اين تأليفات تاكنون به صورت دست نوشته باقى مانده اند, كه گزارش برخى از اين دست نوشته ها در پاره اى از فهارس ـ كه خود نيز كميابند ـ در كشورهاى مختلف آمده است. بخشى از اين مخطوطات در الذريعه طهرانى گزارش شده اند كه متأسفانه قريب به اتفاق بلاعنوان هستند.
در ايران به ويژه در دو دهه گذشته آثار متعددى به اين موضوع اختصاص يافته كه كتابشناسى نسبتاً جامعى از آن ها در دانشنامه قرآن و قرآن پژوهى (مدخل تجويد) موجود مى باشد. در اين ميان شايد تنها اثرى كه به جنبه هاى تاريخى و تا حدودى سير تطور مسائل تجويدى پرداخته كتاب پژوهشى پيرامون تاريخ علم تجويد تأليف آقاى مرادعلى شمس است. اين اثر كه جزو برترين پايان نامه هاى دانشگاهى در نمايشگاه سالانه قرآن كريم شناخته شده و از طرف وزارت ارشاد و با حمايت مالى آن و مؤسسه قديانى به تازگى به چاپ رسيده در قالب سه فصل با يك ضميمه در تاريخچه وقف و ابتدا و در پايان فهرستى كامل تنظيم شده است. فصل اول (كليات) با گشايش مدخلى اجمالى بر تجويد و تعاريف لغوى و اصطلاحى آغاز و در ادامه ارتباط اين علم با آواشناسى و به دنبال تاريخچه اى از علم قرائت ارائه شده است. در فصل دوم به دوره اختلاط تجويد با قرائت; سابقه و قدمت تجويد; سير تاريخى وضع اصطلاحات تجويدى; دوره استقلال تجويد و تشابهات و تمايزات بين تجويد و آواشناسى اشاره شده و منشأ تاريخى هريك از اين علوم مورد بحث قرار گرفته است. در ادامه و در فصل سوم كتابشناسى تاريخى دانش تجويد از بدو تدوين اين علم تا پايان قرن چهاردهم ارائه شده است. بنا بر سنت اغلب نگارش هاى تجويدى در پايان, گريزى به مبحث وقف و ابتدا زده شده و به اهميت و سابقه آن و كتابشناسى مختصرى از اين علم از اوائل قرن دوم تا محدوده قرن سيزدهم اشارت رفته است كه البته ارتباطى با مباحث تجويدى ندارد.
نگارش اين دست از كتاب ها مى تواند از سويى موجب بسترسازى مناسب در نقد ميراث كهن زبانى گرديده و رشد و اعتلاى فرهنگ و علوم قرآنى را در پى داشته يا راه را براى تحقيقات مشابه براى محققين هموار سازد. از طرفى جاى تأسف دارد كه فقدان نظام جامع تحقيقاتى و اطلاع رسانى به ويژه در حوزه علوم اسلامى و انسانى در كشور ما موجب كند شدن روند تحقيقاتى و پژوهشى در اين حوزه ها و احياناً انجام كارهاى موازى, تكرارى و لامحاله ضايع شدن كوشش و سرمايه پژوهشگران مى شود.
غرض, ذكر اين مطلب است كه در هفده سال پيش رساله اى در مقطع دكترى با عنوان الدراسات الصوتية عند علماء التجويد در دانشگاه بغداد دفاع شد و درست يك سال بعد اين رساله با همان عنوان به چاپ رسيد.٢ نويسنده آن دكتر غانم قدّورى حمد در اين كتاب ٦٤٠ صفحه اى دست به كارى بزرگ و كارستان زده و آنچه بايسته پژوهش در اين راستا بوده به تمام به رشته تحرير درآورده و به راستى تأليفى درخور و شايسته و بى مانند ارائه داده است. و اينك پس از هفده سال در اينجا محققى در همان موضوع و بى اطلاع از وجود چنان كتاب فخيمى, خالصانه دست به تأليف برده و نتيجه آن, كتابى مى شود كه گرچه در زبان فارسى در نوع خود بى نظير است, اما در قياس با آن كتاب, تقريباً هيچ است و اگر نويسنده محترم و فاضل آن از وجود اين كتاب مطلع مى شد, قطعاً يا به موضوعى ديگر مى پرداخت و يا احياناً به ارائه ترجمه اى از آن و دست كم به عنوان منبع و مصدرى مؤثر از آن بهره مى برد. در اين صورت ديگر شايد لازم نمى بود كه حقير به جاى زحمت دادن خود در نقد و تعريف اين كتاب, به كارهاى مانده (ترجمه اى) خود مى پرداخت.
در اين جا نگاهى به پاره اى از مطالب مهم و كليدى كتاب مورد نظر انداخته با تكيه و استناد به همان كتاب الدراسات الصوتيه برخى ملاحظات و نقدها را از نظر خوانندگان محترم مى گذراند: معناى لغوى و اصطلاحى تجويد
در مقدمه/پيشگفتار كتاب (ص١٢) نويسنده محترم آورده: (تا جايى كه نگارنده اطلاع دارد, علم تجويد از نظر تاريخى تا به حال مستقلاً مورد بررسى قرار نگرفته است. تنها در كتب قرائات و تجويد اشاراتى مختصر به برخى از موارد تاريخى آن شده است, با اين كه علم قرائت از نظر تاريخى مستقلاً مورد بحث و بررسى قرار گرفته است).
در مورد سابقه بررسى تاريخى تجويد قبلاً اشاره شد كه حداقل يك كتاب مفصل در اين راستا به نگارش در آمده است (ر.ك: سطور پيشين مقاله) اما در مورد علم قرائت بايد گفت اصولاً چون قرائت, علمى روائى بوده و استناد آن به روايات و قراءات ثابت بوده پس نگاهى تاريخى داشتن به اين علم چندان مقبول نخواهد بود. برخلاف تجويد كه در مسائل و عناوين, شاهد تطورات و تغييرات تاريخى بوده است. چه علم تجويد علمى درائى است و مبتنى بر جهود دانشمندان در دريافت و توصيف آواهاى زبان; آواهايى كه خود هم در طول زمان دچار تحول مى گردند.
عبارات بعدى مؤلف نيز حاوى اين مطلب است كه تجويد بخشى از علم قرائت يا نهفته يا زاييده آن است (ص٢) كه به شرحى كه گذشت تصور غلطى است. گرچه پاره اى از مسائل تجويدى در اولين نگارش هاى مربوط به علم قرائت آمده كه در حقيقت تتميم مباحث بوده, ولى اين دو ارتباطى با هم ندارند.٣
اما در تعريف لغوى تجويد با تكيه به منابع مهم لغوى, جمع بندى مناسبى در كتاب صورت گرفته, گرچه تعريفى كه در فرهنگ لاروس (ترجمه), از تجويد ارائه شده (ص١٧) تعريف اصطلاحى آن است و نيز تعريفى كه خود نويسنده در پايان آورده (ص١٧).
اما درباره تعريف اصطلاحى تجويد, گزيده اى از نظرات دكتر قدّورى حمد در اين جا ضرورى است. او مى نويسد: (در برخى از منابع متأخر آمده كه صحابى معروف عبدالله بن مسعود(ره) گفته جوّدوا القرآن وزينوه بأحسن الاصوات, لذا برخى از محدثين به اين روايت استناد كرده, نشأت علم تجويد را به عصر صحابه نسبت داده اند… هنگامى كه اين روايت را در مصادر قديمى تحقيق كردم در آن جا به روايتى ديگر برخورد كردم كه در آن به جاى (جوّدا) واژه (جرّدوا) (يعنى خالى سازيد) آمده است و لذا به نظرم روايت مذكور در مصادر متأخر تصحيف شده… و اين روايت اصلاً مربوط به موضوع تجريد قرآن از زيادات در كتاب قرآن به شيوه پنج پنج, ده ده و… مى شود. در قرآن كريم نيز از ماده (ج و د) چيزى كه در وصف قرائت باشد نيامده نيز در المعجم المفهرس لالفاظ الحديث النبوي… لذا چنين نتيجه مى گيريم كه كلمه تجويد در عصر نبوى به معنايى كه بعدها استعمال يافت, كاربرد نداشته است…. قديم ترين متنى كه در آن كلمه تجويد در معنايى نزديك به معناى اصطلاحى آن ـ بنابر مصادرى كه به آن وقوف يافتم ـ به كار رفته قول ابن مجاهد (ت٣٢٤ق) مؤلف كتاب السبعة فى القراءات است. دانى (ت٤٤٤ق) نوشته: حدثنى الحسين بن شاكر السمسار قال: حدثنا احمد بن نصر قال سمعت ابن مجاهد يقول اللحن فى القرآن لحنان جلى و خفى فالجلى لحن الاعراب والخفى ترك اعطاء الحرف حقه من تجويد لفظه).٤
ملاحظه مى شود كه اصطلاح تجويد به معناى تجويد الحروف, براى اولين بار در يك كتابى قرائى و آن هم در قرن چهارم هجرى آمده است. اما در مورد روايتى كه از حضرت على(ع) در مورد تفسير ترتيل آمده (الترتيل تجويد الحروف ومعرفة الوقوف) بايد گفت سمرقندى در روح المريد آورده كه حضرت على(ع) در معنى آيه, از پيامبر(ص) آورده: (الترتيل حفظ الوقوف وبيان الحروف). اين روايت به واقعيت به كارگيرى اصطلاحى كلمه تجويد, نزديك تر است.٥
اما آقاى شمس در كتاب خود دو تعريف را از تجويد جدا كرده اند: يكى تعريف علمى تجويد و ديگر تعريفى براساس مباحث و موضوعاتى كه اكثر كتب تجويدى به آن پرداخته, يعنى تعريف كتاب شناختى از تجويد (ص٢٠) كه تا حدودى درست مى نمايد. گرچه در مورد تعاريفى كه از لغت نامه دهخدا, كشاف زمخشرى و كتاب در آستانه قرآن رژى بلاشر آورده بايد گفت كه اولاً منابع ياد شده جزو منابع تجويدى نيستند, در ثانى آنچه بلاشر خاورشناس در تعريف اصطلاحى تجويد آورده كاملاً اشتباه بوده و گويا وى تجويد را با فن خوشخوانى قرآن كريم خلط كرده است (ص١٨).
مطلبى كه در اين جا لازم است به آن اشاره شود, اين است كه آثار متأخرى كه به گونه اى به مباحث تجويدى پرداخته اند اعم از كتب و مقالات آواشناختى, تجويد, معاجم لغوى و… در آن جا كه نگاهى تاريخى به مباحث و تعاريف و عناوين اين علم دارند, قريب به اتفاق از بيشترين آثارى كه با عنوان تجويد نگارش يافته اند, غافل مانده و يا از وجود چنين كتبى بى اطلاع بوده اند. در اين ميان پاره اى از منابع آواشناختى دست اول همچو العين خليل بن احمد (در مقدمه), و الكتاب سيبويه (در باب مخارج حروف) و مباحث آواشناختى ابن جنى گاه در رديف آثار تجويدى قلمداد شده و گاه جزو آثار آواشناسى عربى مورد بررسى قرار گرفته است و اين مطلب مى تواند حاكى از عدم تفكيك درست و علمى بين تجويد و آواشناسى توسط پژوهشگران باشد, كه در سطور آينده بدان اشاره مى گردد. كتابى كه نقداً به تنقيد و تعريف آن نشسته ايم نيز خالى از اين نقيصه هاى جدى, نبوده است كه نمونه آن ارجاع برخى از تعاريف دانش تجويد به كتب غير تجويدى و عدم بهره مندى مؤلف از تأليفات دست اول تجويد ـ به دليل عدم احاطه يا اطلاع از آنها ـ در بيشترين مطالب و سرفصل هاى كتاب بوده است. تجويد و علوم قرآنى
در مبحثى كه در كتاب با عنوان ارتباط تجويد با قرائت آمده, نويسنده كوشيده مختصراً نسبت علم قرائت و تجويد را با بهره گيرى و نقل آراى مختلف بيان دارد (ر.ك:٢٢به بعد): (اين دو علم شريف يعنى علم قرائت و تجويد با يكديگر نسبت كل و جزء دارند و تجويد بعد از علم قرائت ظهور مى يابد و مكمل علم قرائت است. به عبارت ديگر علم قرائت به الفاظ و ثبت و ضبط كلمات قرآن مربوط است, ولى تجويد به تلفظ و اداى آنها) (ص٢٢); در ادامه ـ و باز از منبعى غيرتجويدى ـ از حاجى خليفه (ت١٠٦٧ق) آورده: (تجويد علمى است كه از نيكو و زيباخوانى قرآن بحث مى كند و اين علم نتيجه و ثمره فنون قرائت است و همچون موسيقى است, از اين جهت كه علم تنها در آن كفايت نمى كند, بلكه آن ملكه اى است كه بر اثر شنيدن از زبان (مشافهه اى) تعليم دهندگان آن و تكرار و تمرين [عملى] به دست مى آيد… و تجويد اعم از قرائت است).(ص٢٢ـ٢٣).
در پايان نظر نهايى مؤلف بر اين است كه (تجويد كه شعبه اى از علم قرائت است فرقش با قرائت در اين است كه علم قرائت متصدى ثبت و ضبط كلمات قرآنى است از نظر اين كه اعراب كلمات و شكل و ساختار كلمات درست باشد. مثلاً طلح صحيح است يا طلع, ننشزها صحيح است يا ننشرها. ولى تجويد بعد از علم قرائت و ضبط متن مجال ظهور يافته و به اداى شفاهى درست كلمات مربوط مى گردد. به عبارتى كامل تر تجويد و قرائت هردو از علوم لفظى قرآن به شمار مى آيند. تجويد فنى است كه در كيفيت تلفظ به حروف تهجى و حالات و عوارضى كه حروف تهجى در لغت عرب در ميان الفاظ مفرده و مركبه پيدا مى كند, مانند ادغام تبديل حروف و احكام وقف و ابتدا و نظاير آن بحث مى كند و قرائت فنى است كه به ضبط و توجيه قرائات مختلف (هفتگانه, دهگانه, قرائت هاى صحابه و شواذ قرائت ها) مى پردازد) (ص٢٤).
نكته اى كه انتظار مى رفت نويسنده محترم در نتيجه بررسى آراى مربوط به ارتباط دو علم/فن قرائت و تجويد به آن تفطن يافته و يا اشاره كند اين است كه بيشترين اين نظريه ها, در مقوله قرائت, فن خوشخوانى قرآن را داخل در آن و همرديف و يكسان با علم قرائت قلمداد كرده اند, در حالى كه قرائت به معناى خوشخوانى/تلاوت آهنگين قرآن, هيچ ارتباطى با علم قرائت/قراءات كه (عبارت از طرق و روايات قرآنى است كه با اسناد به ثبوت رسيده تا عمل به آن لازم الاتباع باشد)٦ ندارد. اصولاً بررسى فن تلاوت آهنگين قرآن, با اصول و مباحث و فنون هنر موسيقى ـ به طور عام ـ پيوند مى خورد, و خلط آن با علم قرائت جايز نيست. همان گونه, تداخل مسائل تجويد با قرائت (/علم قراءات) نيز كه قبلاً به آن اشاره شد در پاره اى از اين آرا به چشم مى آيد. (ر.ك: سخن حاجى خليفه, ص٢٢ـ٢٣).
در آنچه مؤلف محترم درباره ارتباط بين تجويد و علم قرائت بيان داشته نكات ذيل قابل ملاحظه است:
١. تجويد آن گونه كه مؤلف بيان داشته از قرائت منشعب نمى گردد. چه, در تعريفى كه قبلاً ما از اين دو علم ارائه داديم, تفاوت آنها معلوم گرديد و نيز اختلاف آنها از حيث موضوع و روش. به علاوه اگر چنانچه در برخى از كتب قرائى, مباحثى از تجويد آمده در حقيقت متمم بحث بوده و بيشترين اين موارد مربوط به اختلاف قراء در مباحث تجويدى بوده و به اصول اين مباحث در كتب قرآنى كمتر پرداخته شده; گرچه در صورت آمدن اصول تجويدى در اين كتب باز نمى توان به انشعاب تجويد از قرائت, حكم داد. اين مطلبى است كه رُوّاد و اساطين علم تجويد و قرائت از همان اوان تدوين اين علوم بدان تفطن يافته و صريحاً به تفكيك اين دو علم اشاره داشته اند.
٢. اگر ملاك و معيار در علم تجويد, اصول آوايى زبان عربى فصيح بوده ـ كه بايد باشد ـ منطقاً بايد ظهور اين علم/فن را قبل از قرائت كه به اثبات و ضبط طرق و روايات قرآنى ـ در نتيجه اختلافات قراءات ـ مى پردازد, بدانيم. گرچه تدوين علم تجويد دو قرن پس از علم قرائت صورت پذيرفت اما اصول آوايى در زبان فصحا و يا قاريان قبلاً موجود بوده و اين دقيقاً مثل علم صرف و نحو است كه مدت ها پس از نضج زبان كلاسيك عربى مدون گرديد. سؤالى كه در اين جا ممكن است به ذهن متبادر شود اين است كه قبل از تدوين و تأليف مباحث تجويدى, تلاوت قرآن بر چه اساس و الگويى صورت مى گرفته; پاسخ اين سؤال را محمد مرعشى ـ ملقب به ساجقلى زاده ـ (متوفى به سال ١١٥٠ق) در كتاب گرانسنگ جهد المقل كه متأسفانه تاكنون مخطوط باقى مانده, بيان داشته: (تجويد قرآن را دانش پژوه از طريق مشافهه (دهان به دهان) با استاد تجويد فرامى گرفته, بدون اين كه شناختى به مسائل اين علم داشته باشد. مشافهه, عمدتاً ملاك فراگيرى بوده ولى با وجود علم تجويد فراگيرى به وسيله مشافهه آسان شده و مهارت افزايش مى يابد و فراگيرنده را از درافتادن شك و تحريف محفوظ مى دارد).٧
بنابراين تعبير مؤلف كه ظهور تجويد را پس از علم قرائت دانسته درست نمى نمايد, گرچه عبارات ياد شده برگرفته از دانشنامه قرآن و قرآن پژوهى (ج٢, ص١٦٤٠) بوده و مؤلف محترم به آن اشاره ننموده است. آيا تجويد همان آواشناسى است
اگر چنانچه فارغ از خاستگاه و علل به وجود آمدن تجويد و آواشناسى, نگاهى تاريخى به معلومات علم تجويد و آواشناسى بيندازيم, درخواهيم يافت كه اساساً تلاش علم تجويد عبارت بوده از بررسى مخارج حروف, صفات و ويژگى هاى حروف و احكام حاصل شده از تركيب حروف در كلام گفتارى. اما آواشناسى نيز كه اصطلاحى نوزا بوده و پس از دوران نوزايى/رنسانس ما هسته هاى اوليه آن شكل گرفت و در طى قرن نوزدهم ميلادى توسط غربيان سير تكاملى خود را طى كرد و در نيمه دوم قرن بيستم به اوج خود رسيد, اساساً عهده دار همان وظيفه علم تجويد بوده و مخارج, صفات و احكام حروف را تحت عناوينى چون شيوه توليد, واج گاه (محل توليد), واكبر بودن يا بى واك بودن, فرايندهاى آوايى و عناصر زبر زنجيره اى بررسى مى كند. جز اين كه پيشرفت علم فيزيولوژى و فيزيك و نظريه هاى جديد فلسفى در چهل پنجاه ساله اخير تأثيرات شگرفى بر اين علم گذاشته و بروز مكاتب جديد آواشناختى را در پى داشته است.
در زبان عربى اولين نگرش هاى نوين آواشناختى به دستگاه زبان عربى گويا توسط دكتر ابراهيم انيس در كتاب الاصوات اللغويه آغاز گرديد كه نقطه عزيمتى در جهت نگارش هاى آواشناختى در زبان عربى به حساب رفته است.
بخش هايى از كتاب آقاى شمس به عناوينى چون تعريف آواشناسى, ارتباط تجويد با آواشناسى, تطورات و ابداعات در زمينه آواشناسى و تجويد (ص٢٤ـ٢٩) و دوره اختلاف تجويد و آواشناسى, تشابهات و تمايزات بين تجويد و آواشناسى (ص١٠٢ـ ١٠٦) پرداخته شده كه خيلى مختصر بوده و البته در بيشتر موارد حاكى از عدم تسلط مؤلف بر آواشناسى جديد است. باز به دليل عدم تفكيك علمى و درست بين تجويد و آواشناسى, بيشترين مطالب در اين بخش آشفته بوده و جاى تأمل و بازنگرى دارد. به عنوان نمونه در صفحه ٢٦ كتاب آمده: (نتيجه هايى كه از بررسى مقايسه اى تعريف تجويد و آواشناسى مى توان گرفت عبارتند از: در آواشناسى جديد بحث از حق حرف را, آواشناسى و بحث از مستحق حرف را واجشناسى مى گويند و اين هر دو را گاهى تحت عنوان آواشناسى و گاهى تحت عنوان صوت شناسى (كه باز معادل همان آواشناسى است) ذكر مى كنند).
در اين جا نويسنده, بدون اين كه مفهوم واج و واجشناسى را دريافته باشد, اشتباهاً آن را به مقوله مستحق حروف كه در تجويد شامل بررسى احكام ناشى از تركيب حروف با يكديگر است, نسبت داده است. در حالى كه واج و واجشناسى (فونولوژى) از اصطلاحاتى است كه توسط آواشناسان غربى به ويژه در دهه دوم قرن بيستم رواج پيدا كرده٨ و به واحدهاى آوايى زبان و تعريف مشخصه هاى معتبر تقابلى آنها مى پردازد.٩ به عبارتى واج شناسى همانند نحو, واژه شناسى و معناشناسى بخشى از بررسى ساخت زبان است, با اين حال تا حدودى بر پايه يافته هاى آواشناسى قرار دارد. اما موضوع آواشناسى, بررسى صداها به عنوان پديده هاى صوتى است و از اين راه, صداها بر پايه ويژگى هاى فيزيولوژيايى, اندامى, عصبى و روان شناختى انسان توصيف مى شود.١٠ ناگفته پيداست مقوله هايى كه در تجويد سنتى از آن تحت عنوان مستحق حروف بحث مى شود و به بررسى احكام حروف همچو ادغام, تفخيم ترقيق و مد مى پردازد, هم اكنون در همين آواشناسى با عناوين و روش هاى ديگرى به آنها پرداخته مى شود و واجشناسى اصولاً صورت ذهنى و عقلى آواهاى زبان است و به عناصر غير مادى آواها تعلق دارد.١١
آنچه در مقوله ارتباط تجويد و آواشناسى مى توان بيان داشت اين است كه گرچه كتاب هايى در توصيف آواهاى زبان با عنوان تجويد و يا تجويد قرآن كريم از قرون چهارم هجرى به بعد نگارش يافته, اما در حقيقت محتواى آن همان چيزى است كه امروزه در آواشناسى به صورت مفصل تر و آكادميك و با بهره گيرى از علومى چون فيزيك, فيزيولوژى, روانشناسى و دستگاه هاى مجهز آزمايشگاهى همچو نوسان نما, طيف نگار صوتى و الكترو آكوستيك, به آنها پرداخته مى شوند.١٢ و لذا همان گونه كه مؤلف ارجمند اشاره داشته, مى توان گفت كه (قدما (مجودين و علماى لغت) شالوده و اساس آواشناسى را بنيان نهاده اند. آنان با اين كه از ابزارهاى نوين آواشناسى محروم بوده اند, ولى با زحمات فراوان و با توجهات طبيعى خود توانسته اند به نحو شايسته اى اجزاء دستگاه تكلم را در ارتباط با اصوات مشخص نمايند و جايگاه توليد حروف و صداها (مخارج حروف) و كيفيت اداى آنها را (صفات حروف) به طور صحيح به دست آورند و اصطلاحاتى براى هريك از حروف و صفات وضع نمايند كه هنوز هم قابل استفاده است).١٣
بنابراين مى بايست تجويد را در يك كلام علم آواشناسى دانست كه در تكوين و تدوين و تطور آن, علماى قراءات, لغويون و نحويون ـ و در رأس آنها خليل بن احمد و سيبويه ـ و علماى تجويد همگى سهمى داشته اند. اين علم در مراحل اوليه تكوين يعنى از زمان نزول اولين آيات قرآن در قالب برخى نگارش هاى قرائى و در كتاب العين خليل و به ويژه الكتاب سيبويه متبلور شد و آن گاه با ظهور قصيده خاقانيه در قالب نگارش هاى مستقلى كه عنوان تجويد را همواره با خود داشته اند به مراحل نضج و تكامل رسيد. اين علم پس از دوره استقلال خود بيشتر در خدمت حوزه واژگان قرآن بوده است.
در قسمتى از كتاب كه تحت عنوان نوآورى هاى علما و قراء و هنرمندان در علم تجويد ارائه شده (ص٣٥ به بعد) نكات ارزشمند و قابل توجهى بيان گرديده كه در سير تطورات معلومات اين دانش, قابل عنايت و بررسى است, گرچه بهتر مى بود, اين مطالب در فصل دوم كتاب كه به تاريخچه دانش و معلومات تجويد پرداخته شده مى آمد. پاره اى ملاحظات در اين باره معروض مى گردد:
١. در تشخيص مخرج هر حرف قدما, شيوه اى را پيشنهاد داده اند و آن عبارت از آوردن همزه وصل بر سر حرف ساكن و تلفظ كردن آن است. اين شيوه از ابتكارات خليل بن احمد در كتاب العين (ج١, ص٤٧) است كه مؤلف ارجمند به اشتباه آن را از ابتكارات قراء دانسته اند (ص٣٦).
٢. در خصوص پيشنهاد ابن جنى (م٣٩٣ق) پيرامون تشخيص حروف مجهور از مهموس, بايد گفت اين پيشنهاد نيز با كمى تغييرات, از خليل و سيبويه مى باشد (رك: الكتاب, ج٢, ص٣٤١ به بعد) و بنابراين گفتار ابن جنى در اين باره مبتكرانه نيست (ص٣٦). تاريخچه دانش و معلومات تجويد
در اين بخش تحت سه عنوان: ١. دوره اختلاط تجويد با قرائت ٢. دوره استقلال تجويد ٣. دوره اختلاط تجويد با آواشناسى, نويسنده سعى كرده به طور اختصار به منشأ پيدايش تجويد و به فراز و نشيب هايى كه اين علم از آغاز تاكنون پشت سر گذاشته بپردازد و به تطورات تاريخى در عناوين و برخى از مباحث تجويدى به صورت پراكنده ولى غير منظم و مشوش اشاره كند. آنجا كه از تجويد با آواشناسى بحث به ميان آمده (ص١٠٢ به بعد) سعى شده به صورت گذرا به اين مطلب پرداخته شود كه البته خواننده پس از خواندن اين چند سطر چيزى از اين اختلاط دستگيرش نمى شود. ضمناً در اين جا از آثار آواشناختى خليل و سيبويه به اشتباه به عنوان منابع آواشناسى ياد شده و از مباحث مطروحه در آثار اين دو به عنوان فصلى از اختلاط دو علم ياد شده است. (ص١٠٣)
پاره اى ديگر از اشتباهات و نقايص محتوايى در اين فصل به چشم مى آيد كه اشاره وار بيان مى گردد:
١. نويسنده معتقد است كه قرآن (مجوّداً) بر پيامبر اكرم نازل شده است (ص٧٠) كه هيچ دليل عقلى و نقلى در اين زمينه وجود ندارد.
٢. مباحثى كه در كتاب المفصل زمخشرى (قرن ششم) در مورد صفات و مخارج حروف بيان شده همچون بحه, لهوى, شجريه و… همگى در تأليفات قبل از زمخشرى ديده شده و آن طور كه مؤلف از آنها به اصطلاحات جديد ياد كرده اند, صحيح نمى باشد. (ص٨٣)
٣. هيچ دليلى وجود ندارد كه اصطلاحات وضع شده تجويدى همگى از عصر پيامبر(ص) تداول داشته; آن گونه كه مؤلف ارجمند, متعرض آن شده است. (ص٨٧)
٤. در صفحه ١٠٢ نويسنده از قصيده پنجاه و يك بيتى خاقانيه ياد كرده و آگاه در ادامه افزوده:
(البته به اطلاع دقيق از محتواى آن دست نيافتيم, جز اين كه دو قصيده از آن را كه در كتاب النشر مذكور بود, آورده ايم كه در آن اشاره به مد دارد).
بديهى است همان گونه كه خود مؤلف اظهار داشته اند قصيده خاقانيه (يك) قصيده بيشتر نبوده و ديگر اين كه قصيده مذكور در مجله كلية الشريعة در دانشگاه بغداد سال ١٩٨٠م شماره٦ توسط دكتر غانم قدّورى تصحيح و چاپ شده است.١٤
٥. واج در دو جا يكى در صفحه١٠٤ و ديگر در صفحه٣١ (هر دو پاورقى) به اشتباه تعريف شده. (رك سطور پيشين مقاله).
٦. از (مخرج) در اصطلاح آواشناسى عربى به طور كلى در مبحث جهاز النطق يا اعضاء النطق ياد مى شود. اصطلاح (مجلس) برخلاف اظهار نويسنده از ابن سينا است.
٧. به طور كلى عدم بهره گيرى مؤلف از تأليفات تجويدى (در هر دوره حداقل چندين اثر) آن هم در كتابى كه داعيه پيشينه پژوهشى تاريخ علم و معلومات تجويد را دارد نقصان بزرگى به حساب مى آيد و آنجا كه از تطور و يا ذكر عناوين و مباحث تجويدى در كتب مستقل تجويد (ص١٠٠) سخن به ميان آمده, عدم استفاده از كتب معتبر تجويدى و يا اكتفا به چهار كتاب كه سه تاى آن بدون عنوان و حتى خارج از دسترس مؤلف محترم بوده, خللى بزرگ و نابخشودنى و غير قابل اغماض به حساب مى آيد. كتابشناسى تاريخى دانش تجويد
در اين قسمت بيش از دويست اثر تجويدى معرفى گرديده است كه در بخش نخست آن بيش از صد اثر از قدماى مجوّدين به ترتيب تاريخى از قرن چهارم تا حدود اواسط قرن چهاردهم گزارش شده است. بيشترين كتب تجويدى در بخش اول از كتاب الذريعه آقابزرگ نقل شده كه متأسفانه قريب به اتفاق بلاعنوان هستند و مهم تر اين كه اين كتابشناسى نسبت به كتابشناسى دكتر غانم قدّورى حمد كه در هفده سال پيش ارائه داده ناقص بوده, گرچه آن دسته از كتاب هايى كه در الذريعه آقابزرگ آمده در كتابشناسى دكتر غانم نيامده است. بنابراين, كتابشناسى آقاى شمس مى تواند مكملى براى آن كتابشناسى به حساب آيد. همچنين قسمت دوم كتابشناسى آقاى شمس به همراه كتابشناسى دانشنامه قرآن آقاى خرمشاهى (مدخل تجويد) مى تواند كتابشناسى بعد از قرن چهارده هجرى را تكميل نمايد.
پاره اى از نقايص و اشتباهات در قسمت اول اين كتابشناسى (ص١٠٩ به بعد) به چشم مى آيد كه ذيلاً معروض مى گردد:
١. مايرهوف ـ خاورشناس ـ در صفحه١٠٩ به اشتباه خورهوف آمده;
٢. صفحه١١٠, نام ابوالفضل عبدالرحمن بن احمد عجلى رازى بدون ذكر نام تأليف/تأليفات آمده;
٣. كتاب علل القراءات والوقف والابتداء اثر سجاوندى غزنوى (م٥٦٠هـ) در شمار كتب قرائى بوده نه از كتب تجويدى (ص١١٠); همچنين است كتاب اختلاف القراء فى همز كلمة القرآن از ابوبكر عمر بن حامد اصفهانى (قرن ششم) (ص١١١);
٤. كتاب التبيين در نون و تنوين اشتباهاً نيمى از آن ترجمه شده (ص١١١); نام درست آن: التبيين فى شرح النون والتنوين است. نيز كتاب الادغام الكبير كه بدون الف و لام آمده (ص١١١);
٥. در صفحه ١١١ از علم الدين سخاوى دو كتاب نقل شده به نام قصيده نونيه و كتاب عمدة المفيد فى معرفة لفظ التجويد كه در حقيقت اين دو يك كتاب اند و به اشتباه در قالب دو عنوان ذكر گرديده;١٥
٦. در نام ابوعلى حسين بن عبدالعزيز بن الاحوص اندلسى, لقب (حياتى) اضافه شده كه درست نيست;١٦ (ص١١١) نيز وفات درست او به سال ٦٧٩ق است, نه ٦٨٠. همچنين نام درست و كامل كتاب او الترشيد فى علم التجويد است;
٧. در صفحه١١١ نام كتاب ابن ابى زهران موصلى (م٦٨٢هـ) به اشتباه التجويد فى التجويد آمده كه درست آن التجريد فى التجويد است;١٧
٨. نام ابومحمد ابراهيم بن عمر بن ابراهيم علامه جعفرى به غلط جعفرى آمده (ص١١١);
٩. كتاب (عقود السنيه) اثر قسطلانى (م٩٢٣) نمى باشد (ص١١٣). نام درست كتاب او اللآلى السنيه فى شرح المقدمة الجزريه است;١٨
١٠. كتاب المنهج الفكرية نداريم (ص١١٥) بلكه المنح الفكرية على متن الجزرية صحيح است كه يكى از شروح به نام قصيده جزريه اثر على كارى (م١٠١٤) به شمار مى رود;
١١. نام كامل كتاب محمد بن عمر الكفيرى الدمشقى, بعية المستفيذ فى احكام التجويد است.١٩
نيز اسم مؤلف به اشتباه محمد بن عمد الكيفى آمده (ص١١٩); در همين صفحه تحفة الاطفال به اشتباه تحفة الاطفان آمده است.
توفيق روزافزون مؤلف ارجمند كتاب را در نشر و توسعه علوم و معارف قرآن كريم از خداوند متعال خواهانم.١. در مورد مقوله (لحن) در زبان عربى و كتابشناسى آن, رجوع شود به مقاله مفصل: (العربية الفصحى ومشكلة اللحن) از دكتر احمد محمد قدور, مندرج در مجله (مجمع اللغة العربية بدمشق) رجب ١٤١٤هـ/ يناير [ژانويه] ١٩٩٤م. ٢. الدكتو غانم قدُّرى الحمد: الدراسات الصوتية عند علماء التجويد; الجمهورية العراقية, وزارة الاوقاف والشؤون الدينية, مطبعة الخلود, بغداد, (الطبعة الاولى ١٩٨٦م). ٣. ر.ك: الدراسات الصوتيه… همان, ص٢١ به بعد. ٤. همان, ص١٣ به بعد. ٥. همان, پاورقى ص١٤. ٦. دكتر سيد محمدباقر حجتى, پژوهشى در تاريخ قرآن كريم, ص٢٥٠. ٧. نگر: الدراسات الصوتيه, همان, ص٢٢ (به نقل از جهد المقل, ورقه٢ظ). ٨. آر. اچ. روبينز: تاريخ مختصر زبانشناسى, ترجمه على محمد حق شناس, ١٣٧٨, ص٤٢٦. ٩. فردينان دوسوسور: دوره زبان شناسى عمومى, ترجمه كورش صفوى, ١٣٧٨, ص٤٨ (پاورقى). ١٠. دكتر مهدى مشكوةالدينى: ساخت آوايى زبان, ١٣٧٧, ص٦. ١١. پيرامون واج و واجشناسى و مفهوم آن در مكاتب مختلف آواشناسى ر.ك: دكتر كمال محمد بشر, علم اللغة العام ـ الاصوات ـ دارالمعارف, ١٩٨٠, ص٢٩ـ٦٠. ١٢. دكتر ساسان سپنتا: آواشناسى فيزيكى زبان فارسى, ١٣٧٧, ص٣١ـ٤٠. ١٣. مرادعلى شمس, همان, ص١٠٦. ١٤. رك: الدراسات الصوتية… همان, ص٦. ١٥. همان, ص٢٩. ١٦. همان, ص٣٠. ١٧. همان. ١٨. همان, ص٣٦. ١٩. همان, ص٤٢.